حملات آمریکا و عربستان به مواضع حشد شعبی، بحران سلاح در عراق را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ جایی که گروههای مقاومت تحت فشار برای خلع سلاح قرار دارند، اما نشانهها از تغییر شکل تشکیلاتی و حفظ توان نظامی آنها حکایت میکند.
مقاومت، زیر فشار واشنگتن
حملات ۲۹ ژوئیه آمریکا و عربستان به مواضع حشد الشعبی در هفت استان عراق، تنها یک عملیات نظامی نبود؛ این حملات نشانهای از تغییر معادلهای بود که بغداد، مقاومت و واشنگتن طی سالهای گذشته بر اساس آن رفتار کردهاند. دستکم ۲۰ نیروی حشد کشته و ۳۲ نفر زخمی شدند و گزارشهایی نیز از شهادت چهار مستشار سپاه پاسداران ایران منتشر شد.
اهمیت حمله اما فراتر از تلفات آن است. بغداد اعلام کرد نه این عملیات را تأیید کرده و نه پیشاپیش از آن اطلاع داشته است؛ موضعی که با ادعای دونالد ترامپ مبنی بر هماهنگی حملات با دولت عراق در تضاد قرار گرفت.
در بررسی این تحول به یک شکاف مهم نیز میرسیم؛ ریاض و واشنگتن مدعی هستند حملات علیه منافع عربستان از خاک عراق انجام شده، اما تاکنون شواهدی عمومی که این ادعا را برای بغداد اثبات کند، ارائه نشده است.
حتی پیش از حملات، دولت عراق از عربستان خواسته بود اطلاعات و شواهد خود را ارائه کند تا کمیتهای عالیرتبه درباره منشأ حملات تحقیق کند اما حملات هوایی پیش از آنکه تحقیقات به نتیجه برسد، معادله را تغییر داد.
تغییر نامها، حفظ توان نظامی
نقطه مهمتر در تحولات اخیر، ظهور ساختارهایی است که میتوانند بدون استفاده از نامهای شناختهشده مقاومت فعالیت کنند. اطلاعات وبگاه کرادل نشان میدهد عناصر جداشده از گروههای بزرگتر، بهویژه در مخالفت با طرح تحویل سلاحها، در حال شکل دادن به سلولها و تشکیلات جدید هستند.
این تحول را نباید صرفاً یک انشعاب تشکیلاتی دانست. تجربه دو دهه گذشته نشان داده است که در عراق، تغییر نام الزاماً به معنای پایان ظرفیت نظامی نیست. گروهی میتواند وارد مذاکره شود، بخشی از تسلیحاتش را تحویل دهد یا حتی از ساختار قبلی فاصله بگیرد، در حالی که شاخهای کمنامونشانتر توانایی عملیاتی را حفظ میکند.
در همین چارچوب، گزارش از انتقال بخشی از توانمندیهای نظامی، از جمله پهپادها، به گروههای جداشده خبر میدهد. در یک مورد، هنگام شمارش نخستین محموله پهپادهای یک گروه که قصد تحویل سلاحهای خود را داشت، تعداد پهپادها کمتر از انتظار دولت بود. توضیح گروه روشن بود: «گروهی از صفوف ما جدا شد و توانمندیهای نظامی، از جمله پهپادها، را با خود برد.»
بنابراین مسئله اصلی ممکن است دیگر این نباشد که کدام گروه چه نامی دارد؛ بلکه این است که چه کسی توانایی عملیات را حفظ کرده است.
راهبردی قدیمی با چهرهای تازه
آنگونه که وبگاه کرادل مینویسد: این الگو برای نخستین بار در عراق امروز ظاهر نشده است. پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳، ایران به متحدانی مانند سازمان بدر توصیه کرد بهتدریج وارد ساختار سیاسی شوند و نیروهای مسلح خود را در نهادهای امنیتی دولت ادغام کنند. هزاران نیروی بدر وارد دستگاه امنیتی و وزارت کشور شدند.
اما ادغام در دولت به معنای پایان ظرفیت مسلحانه نبود. پس از ظهور داعش و سقوط موصل در سال ۲۰۱۴، گروههای مختلف بار دیگر بسیج شدند و حشد شعبی شکل گرفت؛ ساختاری که بسیاری از گروههای مسلح را وارد دستگاه امنیتی دولت کرد، بدون آنکه الزاماً ساختار فرماندهی، وابستگی سیاسی یا روابط فرامرزی آنها از بین برود.
از سال ۲۰۲۰ نیز گروههای موسوم به «پوششی» به ابزار مهمی برای حفظ امکان انکار مسئولیت و دشوار کردن واکنش آمریکا تبدیل شدند.
بنابراین آنچه امروز رخ میدهد، ادامه همان الگوی قدیمی است، اما با یک تفاوت مهم؛ فشار برای خلع سلاح گروههای اصلی مقاومت اکنون بیسابقه است.
سپتامبر؛ نقطه برخورد بغداد و مقاومت
دولت عراق ۳۰ سپتامبر را بهعنوان مهلت اجرای سیاست قرار گرفتن همه سلاحها تحت کنترل دولت تعیین کرده است اما جنبش النجباء، کتائب حزبالله و کتائب سیدالشهدا و دیگر گروهها با خلع سلاح مخالفت کردهاند.
شیخ اکرم الکعبی، دبیرکل النجباء، سلاح مقاومت را «خط قرمز» خوانده و کتائب حزبالله نیز موضع مشابهی اتخاذ کرده است. در مقابل، واشنگتن از بغداد میخواهد پرونده گروههای مسلح را ببندد، مانع حضور نمایندگان آنها در مناصب ارشد دولتی شود و مسیرهای مالی مرتبط با گروههای مسلح را مسدود کند.
سفر ۱۰ اوت اسماعیل قاآنی به بغداد نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. بر اساس گزارش کرادل، پیام اصلی او شامل دو بخش بود؛ «فعلاً تحویل سلاحها» انجام نشود، اما «رویارویی با دولت» نیز شکل نگیرد.
این فرمول در ظاهر ساده است، اما حفظ آن دشوار خواهد بود. بغداد باید هم خواسته واشنگتن برای انحصار سلاح را پاسخ دهد و هم از تبدیل اختلاف با مقاومت به درگیری داخلی جلوگیری کند.
در همین حال، آمریکا اهرمهای اقتصادی مهمی در اختیار دارد. وابستگی عراق به دسترسی به درآمدهای نفتی نگهداریشده در بانک فدرال رزرو نیویورک، به واشنگتن امکان فشار بر بغداد را میدهد؛ فشاری که میتواند در کنار تهدید نظامی، محاسبات گروههای مقاومت را تغییر دهد.
اکنون ۳۰ سپتامبر به آزمون اصلی تبدیل شده است؛ آیا بغداد میتواند سلاحها را تحت کنترل دولت درآورد بدون آنکه با مقاومت وارد درگیری شود؟ و آیا گروههای مقاومت میتوانند توان نظامی خود را حفظ کنند بدون آنکه بار دیگر هدف حملات خارجی قرار گیرند؟
پاسخ به این دو پرسش، آینده رابطه دولت عراق، مقاومت و آمریکا را برای مدت طولانی تعیین خواهد کرد.





نظر شما